معاويه بن ابي سفيان كه آرزوي خلافت در سر داشت ، هنگامي كه انقلابيون درمدينه عليه خليفه سوم عثمان تجمع كرده بودند تا عليه كارهاي او از قبيل تبديل خلافت به يك حكومت خوانوادگي و توزيع قدرت تنها در ميان بني اميه و بذل و بخشش هاي بي حساب او از بيت المال به قبيله خود و بازگذاشتن دست واليانش در ظلم و ستم به رعايا و ... اعتراض نمايند ، او كه شرايط را درك مي كرد و مي دانست از طرق عادي حتي نمي تواند خواب خلافت را هم ببيند ، مترصد بود تا خليفه به قتل برسد تا او بتواند با استفاده از خونش مقاصد خود را دنبال كند . از اين جهت او از يكطرف در خواست هاي مكرر خليفه را براي فرستادن سپاه به مدينه بي جواب گذاشت تا شورشيان بتوانند كارش را انجام دهند و از سوي ديگر جاسوسانش را مامور كرده بود به محض به قتل رسيدن عثمان ، نشانه اي از او براي وي بفرستند. جاسوسان نيز اين ماموريت را به نحو احسن انجام دادند و پيراهن خون آلود خليفه مقتول را با انگشتان همسرش كه در هنگام دفاع از شوهرش عثمان قطع گرديده بود ، براي معاويه فرستادند .
هنگامي كه امام علي(ع) به خلافت رسيد ، معاويه ابتدا با فرستادن نامه هاي سري به صحابيان برجسته اي همچون طلحه و زبير و سعد بن ابي وقاص و ... آنان را تحريك به شورش عليه امام علي(ع) مي كرد و به دروغ به هركدام مي گفت من براي شما شام را آماده كرده ام و شما كوفه و بصره را بگيريد . طلحه و زبير گول دسيسه هاي معاويه را خوردند اما سعد بن ابي وقاص با اينكه با امام علي (ع) بيعت نكرده بود ، با اين حال جواب دندان شكني به معاويه داد و نوشت : امام علي (ع) در ميان ما از همه به خلافت شايسته تر است چون او در همه فضائلي كه ما داريم شريك است و بعلاوه او فضائلي دارد كه ما از آن محروميم .
دسيسه هاي معاويه سه جنگ را بر امام علي(ع) تحميل كرد و هزاران مسلمان را به كام مرگ كشيد . معاويه پس از شكست جَمَلي ها ، مجبور شد خود مستقيما در مقابل امام (ع) قرار گيرد . اما لشكريان شام در برابر لشكر امام شكست خوردند و با حيله معاويه كار به حكميت كشيد .
وقتي معاويه نتوانست از طريق لشكركشي به خلافت دست پيدا كند ، تاكتيكش را تغيير داده و شيوه تروريستي در پيش گرفت . او فرماندهاني همچون ضحاك بن قيس و بٌسر بن ارطات و عماره بن عقبه بن ابي معيط ... را به مناطق تحت كنترل امام مي فرستاد تا با شبيخون و ايجاد نا امني ، پايه هاي حكومت امام علي (ع) را سست كند . آن ها دستور داشتند قبايلي را كه مشهور به طرفداري سرسخت از امام علي (ع) مي باشند ، مورد حمله قرار داده و آنان را كشته و غارت كنند . همچنين معاويه به اين فرماندهان خود سفارش كرده بود ، هرگز در يكجا توقف نكنند و از درگيري با سپاهيان امام علي (ع) اجتناب كنند و همواره از جايي به جايي رفته و مردم را مورد تاخت و تاز قرار دهند . در يكي از اي
معاويه بن ابي سفيان كه آرزوي خلافت در سر داشت ، هنگامي كه انقلابيون درمدينه عليه خليفه سوم عثمان تجمع كرده بودند تا عليه كارهاي او از قبيل تبديل خلافت به يك حكومت خوانوادگي و توزيع قدرت تنها در ميان بني اميه و بذل و بخشش هاي بي حساب او از بيت المال به قبيله خود و بازگذاشتن دست واليانش در ظلم و ستم به رعايا و ... اعتراض نمايند ، او كه شرايط را درك مي كرد و مي دانست از طرق عادي حتي نمي تواند خواب خلافت را هم ببيند ، مترصد بود تا خليفه به قتل برسد تا او بتواند با استفاده از خونش مقاصد خود را دنبال كند . از اين جهت او از يكطرف در خواست هاي مكرر خليفه را براي فرستادن سپاه به مدينه بي جواب گذاشت تا شورشيان بتوانند كارش را انجام دهند و از سوي ديگر جاسوسانش را مامور كرده بود به محض به قتل رسيدن عثمان ، نشانه اي از او براي وي بفرستند. جاسوسان نيز اين ماموريت را به نحو احسن انجام دادند و پيراهن خون آلود خليفه مقتول را با انگشتان همسرش كه در هنگام دفاع از شوهرش عثمان قطع گرديده بود ، براي معاويه فرستادند .
هنگامي كه امام علي(ع) به خلافت رسيد ، معاويه ابتدا با فرستادن نامه هاي سري به صحابيان برجسته اي همچون طلحه و زبير و سعد بن ابي وقاص و ... آنان را تحريك به شورش عليه امام علي(ع) مي كرد و به دروغ به هركدام مي گفت من براي شما شام را آماده كرده ام و شما كوفه و بصره را بگيريد . طلحه و زبير گول دسيسه هاي معاويه را خوردند اما سعد بن ابي وقاص با اينكه با امام علي (ع) بيعت نكرده بود ، با اين حال جواب دندان شكني به معاويه داد و نوشت : امام علي (ع) در ميان ما از همه به خلافت شايسته تر است چون او در همه فضائلي كه ما داريم شريك است و بعلاوه او فضائلي دارد كه ما از آن محروميم .
دسيسه هاي معاويه سه جنگ را بر امام علي(ع) تحميل كرد و هزاران مسلمان را به كام مرگ كشيد . معاويه پس از شكست جَمَلي ها ، مجبور شد خود مستقيما در مقابل امام (ع) قرار گيرد . اما لشكريان شام در برابر لشكر امام شكست خوردند و با حيله معاويه كار به حكميت كشيد .
وقتي معاويه نتوانست از طريق لشكركشي به خلافت دست پيدا كند ، تاكتيكش را تغيير داده و شيوه تروريستي در پيش گرفت . او فرماندهاني همچون ضحاك بن قيس و بٌسر بن ارطات و عماره بن عقبه بن ابي معيط ... را به مناطق تحت كنترل امام مي فرستاد تا با شبيخون و ايجاد نا امني ، پايه هاي حكومت امام علي (ع) را سست كند . آن ها دستور داشتند قبايلي را كه مشهور به طرفداري سرسخت از امام علي (ع) مي باشند ، مورد حمله قرار داده و آنان را كشته و غارت كنند . همچنين معاويه به اين فرماندهان خود سفارش كرده بود ، هرگز در يكجا توقف نكنند و از درگيري با سپاهيان امام علي (ع) اجتناب كنند و همواره از جايي به جايي رفته و مردم را مورد تاخت و تاز قرار دهند . در يكي از اين حملات ، بسر بن ارطات دو كودك عبيدالله بن عباس والي حضرت علي(ع) در يمن و همسرش را به قتل رساند.
اين حملات تروريستي معاويه در تاريخ به نام غارات معروف است كه اشخاصي همچون ابومخنف و ابراهيم بن محمد ثقفي و عبدالعزيز جلودي و... آن ها را در كتابهايي تحت عنوان ‘‘ الغارات‘‘ گرد آورده اند